اينجا از دوستان ديگه مينويسم ............... به عنوان آرشيوه

   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1234...7

موضوع : کربلا و انبياتاريخ : 20 June 2008   شماره : 10

                                                    

 

مرحوم شوشتري مي نويسد : ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)

هر يك از پيامبران كه وارد كربلا مي شدند صدمه اي بر ايشان وارد مي شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال مي نمودند خداوند وحي مي فرمود كه اين زمين كربلاست و در آن حضرت حسين عليه السلام شهيد خواهد شد . (2)

1- چون اهل بيت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : اي برادر اين باديه هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته ؟!

حضرت حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از صفين با پدرم امير المومنين عليه السلام وارد اين زمين شديم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد و زار زار مي گريست . برادرم سبب آنرا پرسيد فرمودند :‌در خواب ديدم كه اين صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من  در ميان آن دريا افتاده دست و پا مي زند و كسي به فرياد او نمي رسيد .

پس رو به من كرده فرمود:‌(اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه اي رو دهد ؟)

گفتم : صبر مي كنم و بجز صبر چاره اي ندارم (3)

2- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت حسين عليه السلام رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد .

سربه آسمان بلند كرد و عرض نمود : خداوندا آيا گناهي از من صادر شد كه مرا به آن معاقب فرمودي ؟ من همه زمين را گشتم و مثل اين زمين به من بدي نرسيد .

خداوندا به او وحي نمود كه اي آدم گناه نكردي ولكن فرزندت حسين عليه السلام در اين مكان از روي ستم كشته مي شود خون تو به موافقت خون او جاري شد.

عرض كرد : قاتل او كيست ؟‌ وحي آمد :‌قاتلش يزيد ملعون اهل آسمانها و زمين است . آدم گفت :‌اي جبرئيل ( درباره قاتل آن حضرت ) چه كنم ؟‌ گفت : او را لعن كن . پس آدم چهار بار اور را لعن كرد و به سوي عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را يافت . (4)

 

3- هنگاميكه حضرت نوح سوار كشتي شد تمام جهان را سير نمود چون به كربلا رسيد طوفاني شد ( و آن كشتي به تلاطم افتاد) و نوح از غرق شدن ترسيد به پروردگار خود عرض كرد : خدايا همه دنيا را گشتم چنين حالتي مثل اين زمين به من دست نداد !

جبرئيل نازل شد و فرمود : اي نوح در اين محل حضرت حسين فرزند زاده محمد (ص ) خاتم انبياء و فرزند علي عليه السلام خاتم اوصياء كشته مي شود

پرسيد : اي جبرئيل قاتل او كيست ؟ پاسخ داد : قاتل او ملعون هفت آسمان و زمين مي باشد . پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتي سير نمود تا به جودي رسيد و در آنجا مستقر شد .(5)

 

4- حضرت ابراهيم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزيد و از اسب افتاد سرش شكسته خون جاري شد پس شروع به استغار نمود و عرض كرد : خدايا چه گناهي از من صادر شد ؟

جبرئيل نازل شد و گفت : اي ابراهيم گناهي از تو سر نزده لكن در اين زمين فرزند  زاده خاتم پيامبران و فرزند ( علي عليه السلام) خاتم اوصياء كشته مي شود از اين جهت خون تو جاري شد تا موافق با خون آن جناب گردد... (‌6)

 

5- هنگاميكه اسماعيل گوسفندان خود را براي چرا به كنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز گوسفندان آب نمي آشامند! اسماعيل از خداوند سبب آن را پرسيد جبرئيل نازل شد و گفت :‌اي اسماعيل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را مي گويند .

به آنها فرمود: چرا از اين آب نمي آشاميد؟ به زبان فصيح گفتند:‌

( به ما خبر رسيد ه كه فرزندت حسين عليه السلام فرزند زاده حضرت محمد ( ص) در اينجا با لب تشنه كشته مي شود و ما به جهت حزن بر او ازاين شريعه آب نمي نوشيم )

اسماعيل در باره قاتل آن جناب سؤال كرد گفتند : آن حضرت را ملعون اهل آسمانها و زمين و تمام خلائق مي كشد پس اسماعيل قاتل آن بزرگوار را لعنت كرد.(7)

6- روايت شده كه سليمان به فرش خود مي نشست و در هوا سير مي كرد . روزي هنگاميكه در حركت بود به زمين كربلا رسيد . باد بساط او را سه دور بهم پيچانيد بطوريكه سليمان ترسيد سقوط كند پس باد آرام شد و فرش در زمين كربلا فرود آمد.

سليمان به باد گفت : براي چه ( اين كار را كردي و ) فرود آمدي‌ ؟‌ گفت: در اين موضع حسين عليه السلام كشته مي شود .

پرسيد : حسين كيست ؟‌ باد گفت :‌حسين فرزند زاده محمد مختار (‌ص) و فرزند علي حيدر كرار مي باشد . سؤال كرد: قاتل او كيست؟‌گفت : ملعون اهل آسمانها و زمين يزيد مي باشد . سليمان دست برداشت و يزيد را لعن و نفرين نمود و جن و انس آمين گفتند.

پس باد وزيد و بساط سير خود ادامه داد.(8)

 

7- روزي حضرت موسي عليه السلام با يوشعه بن نون سير مي كرد چون به زمين كربلا رسيد كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پاي او نشست و خون جاري گشت . عرض كرد: خدايا چه گناهي از من سر زد كه ( مبتلا شدم ) ؟

به او وحي شد كه در اين موضع حسين عليه السلام كشته و خون او ريخته مي شود و لذا خون تو به موافقت خون وي جاري گرديد عرض كرد: پروردگارا حسين كيست ؟‌ خطاب آمد :‌او فرزند زاده محمد مصطفي و پسر علي مرتضي است .

پرسيد قاتل او كيست ؟‌ گفته شد : او ملعون ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هواست . موسي عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و يوشع آمين گفت آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.(9)

 

8- روزي كه حضرت عيسي عليه السلام با حواريون در بيابان سياحت مي كردند گذرشان به كربلا افتاد . شيري غران را ديدند كه راه را بر ايشان بسته است . حضرت عيسي پيش آمد و فرمود :‌ اي شير چرا در اين جاده نشسته اي و نمي گذاري عبور كنيم ؟ آن شير به زبان فصيح گفت :‌ ( من راه را براي شما باز نمي كنم تا اينكه بر يزيد كشنده حسين عليه السلام لعن كنيد . )‌

حضرت عيسي فرمود : حسين كيست ؟ شير گفت : او فرزند زداده محمد پيامبر امي و پسر علي ولي خداست .

فرمود :‌قاتل او كيست؟ گفت : قاتل وي ملعون تمام حيوانات وحشي و گرگان و  درندگان خصوصا در روزهاي عاشورا  است.

پس حضرت عيسي دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و حواريين آمين گفتند . پس شير از راه دور شد و ايشان گذشتند .(10)

مرحوم مازندراني حايري ذيل اين قضيه مي نويسد : حضرت عيسي و حواريون گريستند و بر قاتل آن حضرت لعن كردند. و حضرت عيسي فرمود:‌يا بني اسرائيل بر قاتل حسين عليه السلام لعن كنيد و اگر زمانش را درك كرديد از پاي ننشينيد ( همراه او جهاد كنيد ) چون شهيد شدن با او مانند شهادت با انبياء است (‌11)

زيارت كردن ساير انبياء عظام كربلاي مقدسه را بر همين منوال بوده است.

9- ام سلمه – رضي الله عنها – گويد :‌شبي رسول خدا ( ص) از پيش ما بيرون رفت و مدتي دراز از چشم ما ناپديد شد پس آشفته حال و غبار آلود به خانه آمد در حالي كه دست شريفش را بسته بود. عرض كردم يا رسول الله چه شده است كه شما را پريشان و گرد آلود مي بينم ‌؟‌

فرمود: در اين زمان به موضعي از عراق كه كربلا گويند مرا سير دادند محل كشته شدن فرزندم حسين و گروهي از فرزندان و اهل بيتم به من نشان داده شد من پيوسته خون ايشان را از آنجا بر مي گرفتم و آن خونها در دست من است سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود :‌ آن را بگير و حفظ كن .

پس آن را كه شبيه خاك سرخ بود گرفتم و در شيشه اي نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداري مي كردم .

چون حسين عليه السلام از مكه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شيشه را در آورده مي بوئيدم  و به آن نگاه  مي كردم و براي مصيبتهاي حضرتش مي گريستم .

چون روز دهم محرم رسيد – همان روزي كه در آن روز حضرت شهيد شد- آن را در اول روز بيرون آوردم به همان حال بود چون در آخر روز به نزد آن رفتم آن را خوني تازه يافتم . پس در خانه خود فرياد كشيدم و گريستم ولكن از ترس اينكه دشمنان در مدينه صدايم را بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند اندوه خود را فرونشاندم و پيوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر شهادت آن جناب به مدينه رسيد و حقيقت آنچه ديده بودم آشكار گرديد.(13)

 

10- شيخ صدوق رحمه الله به سند معتبر از ابن عباس روايت كرده كه گفت :‌ در خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام بودم هنگاميكه به جنگ صفين مي رفت چون در نينوا – كه د ركنار فرات است – منزل كرد با صداي بلند فرمود :‌ ابن عباس آيا اين موضع را مي شناسي ؟‌ گفتم :‌ نه يا اميرالمؤمنين .  فرمود : اگر اين موضع را همچون من شناختي از آن گذر نمي كردي تا همانند من گريه كني.

آن بزرگوار بسيار گريست تا آنكه ريش مباركش تر شد و اشك بر سينه اش جاري گشت و ما نيز گريان شديم و حضرت فرمود :‌ آه آه مرا با آل ابي سفيان چكار ؟ مرا با آل حرب چه مي شود ؟‌ كه حزب شيطان و اولياء كفرند؟ صبر كن يا اباعبدالله كه به پدرت رسيد از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسيد . پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداري نماز خواند . بعد از نماز نيز همان سخنان را مي فرمود و مي گريست تا اينكه ساعتي به خواب رفت چون از خواب بيدار شد فرمود: يابن عباس عرض كردم :‌در خدمتم .

فرمود : آيا خبر دهم به تو آنچه اكنون در خواب ديدم؟‌عرض كردم : پيوسته ديده شما در استراحت باد و آنچه ديدي خير است يا اميرالمومنين .

فرمود ديدم گويا مرداني چند از آسمان به زير آمدند كه پرچمهاي سفيد در دست و شمشير هاي براق و درخشند حمايل نموده گرد اين زمين خطي كشيدند سپس ديدم گويا اين درختان خرما شاخه هايشان را به زمين مي زنند و خون تازه از آنها مي چكد و حسين فرزند و پاره تن و نور ديده ام در ميان آن خونها غرق شده و فرياد و استغاثه مي كند و كسي بداد او نمي رسد و گويا آن مردان نوراني كه از آسمان آمده بودند او را صدا مي كردند و مي گفتند : ( اي آل رسول صبر كنيد كه شما بدست بدترين مردم كشته مي شويد و اينك بهشت مشتاق تست اي اباعبدالله )

سپس مراتعزيت دادند و گفتند : اي اباالحسن بشارت باد تو را كه خداوند ديده ات را در روز قيامت به او روشن خواهد نمود پس بيدار شدم .

سوگند به خدايي كه جان علي در دست اوست مرا خبر داد پيامبر راستگو حضرت ابوالقاسم ( ص) كه من اين زمين را خواهم ديد هنگاميكه براي جنگ با اهل بغي مي روم و اين زمين كرب و بلاست در اينجا دفن دفن مي شود حسين با هفده نفر از اولاد من و فاطمه . اين زمين در آسمانها معروف است و از آن به عنوان زمين كرب و بلا ياد مي كنند چنانكه زمين حرمين ( مكه و مدينه ) و بيت المقدس را ياد مي كنند.

آنگاه به من فرمود : ابن عباس در اين حوالي پشكل آهو جستجو كن بخدا دروغ نگويم و به من دروغ نگفته اند آنها مثل زعفران زرد رنگند.

ابن عباس گويد : تفحص كردم و آنها را گرد هم يافتند پس ندا كردم يا اميرالمؤمنين همانطور كه فرموده بوديد آنها رايافتم . حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. حضرت برخاست و به سرعت به سوي آنها آمد . آنها را برداشت و بوئيد و فرمود: اين عينا همان است (‌كه مرا خبر داده اند) ابن عباس آيا داستان آنها را مي داني ؟

اينها را  حضرت عيسي بن مريم بوئيده است ! هنگاميكه از اين صحرا عبور مي كرد و حواريين در خدمت او بودند آهواني را ديد كه دراين موضع جمع شده و مي گريند پس حضرت عيسي با حواريين نشستند و مشغول گريه شدند و حواريين سبب نشستن و گريه آن حضرت را نمي دانستند . گفتند : يا روح الله سبب گريه شما چيست‌؟‌ حضرت فرمود: آيا مي دانيد اين چه زميني است ؟‌ گفتند : نه فرمود: اين زميني است كه فرزند پيامبر خدا – احمد – ( ص) و جگر گوشه طاهره بتول كه شبيه مادر من ( مريم ) است در آن كشته و در اينجا دفن خواهد شد طينتي كه از مشك خوشبوتر است زيرا كه طينت آن فرزند شهيد است طينت انبياء و اولاد انبياء اين چنين است .

 

اين آهوان با من سخن گفتند كه در اين زمين به اشتياق تربت آن فرزند مبارك چرا مي كنيم در اينجا از شر جانوران و درندگان در امان هستيم.

پس حضرت عيسي دست برد و اين پشكل ها را برداشت و بوئيد و فرمود بخاطر گياهش چنين خوشبو است . خداوندا اينها را باقي بدار تا پدرش ببويد كه موجب تسلي او گردد.

سپس فرمود: ‌اين است اين است كه تا حال مانده و به سبب طول زمان زرد شده است . و اين كشندگان حسين و ياري دهندگان دشمنان او و آنانكه او را كمك نكنند بركت مده . پس بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم تا آنكه از بسياري گريه برو  در افتاد و مدت زيادي غش كرد. چون بهوش آمد چند پشكل برداشت و در گوشه رداي خود بست و به من دستور داد كه قدري از آنها را بردارم و فرمود: اي پسر عباس هرگاه ديدي از اين پشكلها خون تازه روان مي شود بدانكه اباعبدالله در اين زمين شهيد گشته و دفن شده است. ابن عباس گويد:‌بخدا من آنها را بيشتر از بعضي واجبات خداي عزوجل محافظت مي كردم و آنها را از جيب خود باز نمي كردم .

تا اينكه در خانه خوابيدم به ناگاه بيدار شدم ديدم از آن خون تازه روان است و جيبم پر از خون شده است . من نشستم و گريه كردم و گفتم :‌ بخدا حسين عليه السلام شهيد شده است بخدا سوگند كه علي عليه السلام در هيچ سخني به من دروغ نگفت . و هيچ خبري به من نداد مگر اينكه واقع شد چون رسول خدا (‌ص) به او چيزهايي خبر ميداد كه به غير او نمي فرمود . ترسيدم و سپيده دم از خانه خارج شدم و ديدم شهر مدينه را غباري چون ابر نازك فرا گرفته كه يكديگر را نمي توان ديد. سپس آفتاب برآمد گويا منكسف است و گويا بر ديوارهاي مدينه خون تازه ريخته اند  .پس ( به خانه برگشتم )‌ نشستم و گريستم .

بخدا حضرت حسين عليه السلام شهيد شده است . و صداي از گوشه خانه شنيدم كه مي گفت :

اي آل پيغمبر صبر كنيد كه فرزند زهراي بتول كشته شد و روح الامين با گريه و ناله و فغان نازل گرديد.

با صداي بلند گريست و من هم گريه كردم و آن تاريخ را ياداشت نمودم روز عاشورا بود چون خبر به مدينه رسيد معلوم شد درهمان روز آن حضرت شهيد شده است .

اين خبر را به كساني كه همراه آن حضرت بودند گفتم آنها گفتند : بخدا سوگند كه ما نيز صداي آن نوحه گر را در جبهه شنيدم و ندانستيم كه چه كسي بود و به نظر ما حضرت خضر عليه السلام بود . ( 14)

 

11-به سند معتبر از هرثمه بن ابي مسلم روايت شده كه گفت : درخدمت اميرالمؤمنين عليه السلام به جنگ صفين رفتيم هنگام مراجعت در زمين كربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتي از آن خاك را برداشته بوئيدند و فرمودند: خوشا بحال تو اي خاك گروهي از تو محشور مي شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. هرثمه پس از مراجعت به خانه به همسرش – كه از شيعيان علي عليه السلام بود – جريان را گفت . زوجه اش گفت اي مرد اميرالمؤمنين جز حق نمي گويد. چون امام حسين به جانب عراق آمد هرثمه گويد من در لشگر عبيدالله بن زياد بودم هنگامي كه زمين كربلا را ديدم بياد سخنان علي عليه السلام افتادم بر شتر خود سوار شدم و به نزد حسين عليه السلام آمده سلام كردم و آنچه از پدرش در اين منزل شنيده بودم به عرض رسانيدم . حضرت فرمودند : آيا تو با مائي يا بر عليه ما مي باشي ‌؟ گفتم :‌نه با توام و نه بر عليه تو دختراني چند در كوفه گذاشته ام كه از عبيدالله بن زياد بر آنها مي ترسم . آن حضرت فرمودند :‌ برو به مكاني كه كشته شدن ما را نبيني و صداي – دادخواهي – ما را نشنوي سوگند به خدائيكه جان حسين دردست اوست هركس استغاثه ما را بشنود و ما را ياري نكند خداونداو را بروي در آتش جهنم مي افكند

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : در باره مرگتاريخ : 20 June 2008   شماره : 9

در مورد مرگ
  ';d=unescape(m);document.write(d);

باگوان عزيز:

"شما در مورد مرگ و مردن بسيار سخن گفته ايد. چنين فهميده ام كه شما گفته ايد كه مردم از خود مرگ به اين دليل مي ترسند كه نمي توانند واقعاً تصور كنند كه براي آنان نيز رخ خواهد داد. آيا وقتي كه من از فكر مرگ خودم احساس هيجان زياد مي كنم، خودم را گول مي زنم؟ چنين احساس مي كنم كه اگر براي آن واقعه آمادگي وجود داشته باشد،  اگر تاجاي ممكن در مورد آن آگاهي گردآوري شده باشد و در محيطي شعف آور و با دوستاني مهربان صورت گيرد، مرگ مي تواند اعجاب آورترين تجربه باشد؟ "

 خود مرگ وجود خارجي ندارد. آنچه كه واقعاً رخ مي دهد، تحول آگاهي است از يك شكل به شكلي ديگر، يا در نهايت و در غايت، از شكل به بي شكلي. تمام نكته در اين است كه آيا شخص مي تواند آگاهانه بميرد و يا اينكه به روش متداول ،  در ناآگاهي مي ميرد. طبيعت چنين مقرر ساخته كه پيش از مرگ، شخص كاملاً بيهوش شود، وارد كوماcoma  شود، تا چيزي را نشناسد.

اين فقط بزرگترين عمل جراحي ممكن است. اگر جراح بخواهد بخشي كوچك از بدن را بردارد، بايد بيمار را بيهوش سازد، درغير اينصورت هرگونه امكاني هست كه درد چنان زياد باشد كه قابل تحمل نباشد. و در درد و رنج، عمل جراحي شايد موفقيت آميز نيز نباشد.آنچه كه جراح ها انجام مي دهند، طبيعت هزاران سال است كه انجام داده است و عمل جراحي طبيعت بسيار عظيم تر است. تمام بدن را مي برد، نه تنها يك بخش از آن را، طبيعت در هنگام مرگ، آگاهي را به يك شكل ديگر منتقل مي كند.

فقط وقتي كه تقريباً به اشراق رسيده باشي ،  درست در مرز اشراق باشي ،  مي تواني هشيار بماني، زيرا تمام روند اشراق، آفرينش فاصله بين تو و بدنت است، بين تو و ذهنت. اگر آن فاصله كافي باشد، آنوقت مي تواني هشيار بماني و هرچيزي مي تواند براي بدن رخ بدهد ،  مي تواني آن را تماشا كني، گويي كه براي ديگري رخ مي دهد.

آنگاه مرگ پديده اي واقعاً اعجاب آور و هيجان انگيز است، ولي نه قبل از آن.به عبارتي ديگر: براي زيبامردن، فرد بايد زيبا زندگي كند.براي اينكه انسان در هيجان و سرور و اعجاب بميرد، بايد زندگيش را براي شعف، هيجان و اعجاب آماده كند.مرگ فقط نقطه ي فراز است، نقطه ي اوج زندگيت است. مرگ مخالف با زندگي نيست، زندگي را ازبين نمي برد.براي همين است كه گفتم مرگ آنطور كه تصور مي شود، وجود خارجي ندارد.

مرگ درواقع، به بدن فرصتي ديگر براي رشد مي دهد. و اگر به تمامي رشد كرده باشي، نيازي به فرصتي ديگر نيست، آنوقت وجود تو وارد وجود غايي مي شود. تو ديگر قطره اي كوچك و جدا نيستي، بلكه تمامي اقيانوس وجود هستي.

پ د آسپنسكيP.D. Ouspenskyدر كتابش تريتوم اورگانومTeritum Organum ،  يكي از بااهميت ترين كتاب ها ،  جملات زيباي بسياري دارد، ولي اين جمله از همه مهم تر است. در رياضيات معمولي ،  و او يك رياضي دان بود ،  جزء، جزء است و كل، كل. جزء نمي تواند كل باشد و كل نيز نمي تواند جزء باشد.ولي در رياضيات معرفت consciousness ، اوضاع كاملاً فرق مي كند ،  در اينجا جزء مي تواند كل بشود و كل مي تواند جزء بشود، درواقع، اين دو يكي هستند. به جاي استفاده از واژه ي "جزء"، بايد بگوييم، "تو وجودي ظريف و كوچك داري، تصويري كوچك از آن كل. و وقتي كه بدن از بين برود: آن تصوير كوچك با  آن تصوير بزرگ يگانه مي گردد."

مرگ هيجاني عظيم است، ولي فقط براي آنان كه در جهت آن كار مي كنند و آن را پديده اي باهيجان مي سازند. كليد در اين است كه تو بايد هشيار بماني.شنيده ام كه سه دوست ،  يك جراح، يك سياست باز و يك قاضي ،  در هنگام پياده روي صبحگاهي خود مشغول حرف زدن بودند. در مورد همه چيز حرف مي زدند و به اين نكته رسيدند كه حرفه ي كداميك از آنان از همه قديمي تر است.قاضي گفت، "البته ي حرفه ي من، زيرا تا آنجا كه ما مي دانيم، هرچه كه به عقب باز مي گرديم، انسان وحشي تر و جاني تر و حيواني تر بوده است. براي حفظ صلح و برپاداشتن جامعه و حفاظت از افراد بيگناه به وجود ما نياز بوده است. و حتي انسان، اينگونه كه ما مي بينيم به مذاهب مختلف، به ملت ها و نژادها و گروه هاي كوچك تر تقسيم شده است و اين ها با هم مي جنگند و در سراسر دنيا اغتشاشي هميشگي وجود دارد. بدون نظام قضايي، پرهيزكردن از اين اغتشاش ها و نجات دادن بشريت غيرممكن است."حرف هايش جذاب بودند، ولي آن سياست باز خنديد و گفت، "مي تواني ديگران را گول بزني، ولي نه مرا.  نخست، به من بگو، اگر من وجود نداشته باشم، چه كسي آن اغتشاشات را برپا مي كند؟  براي هر جنايتي، وجود يك سياست باز الزامي است."باوجودي كه هيچ سياست بازي اين را نمي پذيرد، ولي چيزي كه او گفت درست است.جراح گفت، "شايد حق با شما باشد، ولي هيچكس نمي تواند با يك جراح رقابت كند. عمل جراحي نخستين چيز بوده: خدا يك دنده از آدم را برداشت و از آن حوا را ساخت. اين يك جراحي معجزه آسا بود. و اين بايد دقيقاً در آغاز بوده باشد، نمي توانيد از اين بيشتر به عقب برويد."ولي حتي براي درآوردن آن دنده هم، خدا بايد آدم را بيهوش كرده باشد.

كتاب هاي عجيبي از زمان هاي قديم برجاي مانده است ،  كه بايد به تمام دنيا معرفي شوند. حدود پنج هزار سال پيش در هندوستان مردي زندگي مي كرد به نام سوشروت  Sushrutو او كتابي در مورد جراحي نوشته است. و قسمت اعجاب آور اين است كه هرآنچه را كه ما امروز انجام مي دهيم، در آن كتاب وجود دارد،  ابزار، روش ها، همه چيز ،  حتي بيهوشي.در كوه هاي هيماليا گياه كوچكي پيدا مي شود كه فقط چند قطره از عصاره ي آن كافي است تا انساني را براي ساعت ها بيهوش كند. هنوز هم در دسترس است.  بنابراين اگر در جراحي هاي كوچك ما، از همان ابتدا.... بيهوشي مطلقاً ضروري باشد.... مرگ عظيم ترين عمل جراحي است. تمامي بدن بايد از آن وجود گرفته شود، وجودي كه با آن بدن بسيار هويت گرفته و به آن چسبيده است. اين كار در هنگام بيهوشي ممكن است.

تعداد بسيار اندكي از مردم هستند كه در هشياري مي ميرند و ترس از مرگ هم براي همين است، زيرا تعداد بسيار اندكي هشيارانه زندگي مي كنند. هرآنچه كه مايلي مرگ تو باشد، نخست بگذار كه زندگيت چنان باشد ،  زيرا مرگ از زندگي جدا نيست، مرگ پايان زندگي نيست، بلكه فقط يك تغيير است. زندگي ادامه دارد، ادامه داشته است و هميشه ادامه خواهد داشت. ولي شكل ها بي فايده مي شوند، كهنه مي شوند و به جاي اينكه سبب شادي باشند، يك بار سنگين مي شوند ، بهتر است شكلي جديد و تازه به زندگي  داده شود. مرگ يك بركت است، يك مصيبت نيست.

www.ods.ir

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : سفيدي موتاريخ : 20 June 2008   شماره : 8
چرا موهايمان سفيد مي شوند

 

شايد اين سؤال همواره مطرح باشد که چرا موهايمان سفيد مي شوند؟ رنگ مو و مطالب مربوط به آن موضوع جالب و پيچيده اي است و جدا از آن که عامل زيبايي است، محافظ و نگهبان ِ سر درمقابل اشعه ماوراء بنفش هم هست. در پايين ترين لايه پوست و درمحل پايه و تکيه تار مو، سلول هايي به نام ملانوسيت قراردارند که دائما ترکيبي به نام ملانين را توليد مي کنند، که همين ملانين عامل رنگ داشتن تار موي رشد کرده است.
سفيد شدن مو، هيچ ربطي به نوع ملانين موجود در بدن ما يا به عبارتي تيره و روشن بودن موهايمان ندارد. سلول هاي رنگدانه اي مو براي ساخت ملانين به آنزيم هاي خاصي نياز دارند و براساس تفاوت آنزيم هاي شرکت کننده، نوع خاصي از ملانين را توليد مي کنند، از طيف قهوه اي تا سياه و از طيف زرد تا قرمز. اما واقعيت اين است که سفيد شدن مو، هيچ ربطي به نوع ملانين موجود در بدن ما يا به عبارتي تيره يا روشن بودن موهايمان ندارد. اين اتفاق براي همه مي افتد. سفيد شدن مو در مردان در حدود 30سالگي و در زنان در 35 سالگي رخ مي دهد. ملانوسيت ها هر10 سال، 10 تا 20 درصد از ظرفيت توليد رنگ خود را از دست مي دهند. اگرچه چگونگي از دست دادن اين رنگدانه ها دقيقا مشخص نيست، اما مي دانيم در نخستين مراحل خاکستري شدن مو، ملانوسيت ها هنوز به صورت غيرفعال وجود دارند. وقتي ملانوسيت کاملاً فاقد رنگدانه شود، مو سفيد و اگر تعداد ملانين يک تار مو کمتر از حالت عادي شود آن مو خاکستري و نقره اي مي شود.

 


غذاهاي مو سياه کن

تجربيات نشان مي دهد کمبود فلزاتي همچون« منگنز»، « روي »، « تيتانيوم»، « آهن » و«مس» ازعوامل اصلي در سفيد شدن و شکنندگي موها به حساب مي آيند. طبق نظرمتخصصان تغذيه، افرادي که دچار سفيدي مو هستند بايد ميوه هايي همچون سيب ، گلابي ، هلو و همه ميوه هايي که سرشار ازفلزات گوناگون خصوصا فلز منگنز هستند و نيز مصرف سبزيجاتي همچون سير ، پياز ، موسير و تره که داراي منگنز هستند را دربرنامه غذايي خود بگنجانند.

مصرف مواد غذايي حاوي مس و منگنز در جلوگيري از سفيدي مو بسيار م?ثر است. يافته هاي موجود نشان مي دهد در ميان داروهاي گياهي، جوشانده سبوس گندم، مصرف سنبل الطيب، خوردن روزانه يک قاشق مربا خوري از مخلوط پودر سبوس برنج و شکر يا نبات ساييده شده و قراردادن نان جو در دستور رژيم غذايي نيز در حفظ رنگ مو و کاهش موهاي سفيد موثر است.

«مس» نيز ازجمله عناصري است که مي تواند بر پوست و مو تاثير بگذارد و حتي از سفيد شدن مو هم جلوگيري کند. خوراکي هايي همچون نخود فرنگي، قارچ ، آجيل ، لوبيا، عدس ، گوجه فرنگي ، موز ، آلو ، سويا و سيب زميني از جمله غذاهايي هستند که مقدار قابل توجهي مس را در خود جاي داده اند.

 


فقط پيري مو را سفيد نمي کند

بايد گفت که سفيد شدن موها يکي از آشکارترين نشانه هاي بالا رفتن سن است، اما هميشه سفيد شدن مو به علت بالا رفتن روزهاي زندگي نيست و عواملي همچون کمبود ويتامين B12 ، بيماري تيروئيد ، نوعي بيماري سيستم ايمني، سيگار کشيدن (سرعت سفيد شدن مو درسيگاري ها، چهار برابر افراد غير سيگاري است)، کم خوني ، رژيم هاي سخت و طولاني مدت، عوامل ارثي، بيماري ها و افزايش گلبول هاي سفيد خون نيز باعث سفيدي زود هنگام و بيش ازحد موها مي شود.

در تعريف، سفيدشدن موي انسان سفيد پوست زودتر از بيست سالگي و سفيد شدن موي افراد سياه پوست زودتراز سي سالگي را، سفيد شدن زودرس مو مي گويند. البته نسبت به عوامل تغذيه اي و ژنتيکي، حدود سني ذکر شده تغييرمي کند. ازطرفي در برخي افراد موها بسيار زود شروع به سفيد شدن مي کند که بايد گفت شروع اين اتفاق بستگي به ژني دارد که از والدين خود به ارث مي بريم. برخي افراد تصورمي کنند يک فشارعصبي شديد يا هول و هراس ناگهاني باعث مي شود موها يک شبه سفيد شود، اما ديدگاه هاي علمي با اين ادعا سازگار نيستند.

 


دانستني هاي باريک تر از مو

کندن موي سفيد باعث سفيد شدن موهاي سياه نمي شود، بلکه فقط همان يک تار موي سفيد مجدداً رشد مي کند و بقيه موها شرايط خاص خود را دارند.

1- موي بدن و صورت هم مثل موي سر خاکستري مي شود، اما معمولاً اين اتفاق بعد از تغيير رنگ موي سر به وجود مي آيد.

2- اولين موي سفيد روي سر در شقيقه ها ظاهر مي شود و بعد از آن نوبت به تاج سر و بقيه نقاط پشتي سر مي رسد.

3- برخلاف اعتقاد خيلي ها، کندن موي سفيد باعث سفيد شدن موهاي سياه نمي شود، بلکه فقط همان يک تار موي سفيد مجدداً رشد مي کند و بقيه موها شرايط خاص خود را دارند.

4- ساختار کلي مو با تغيير رنگ آن تفاوت نمي کند، البته موي سفيد به علت چربي کمتر، کمي خشک تر به نظر مي رسد.

5- زناني که پيش از 35 سالگي موهاي سفيد بسيار زيادي دارند ، تراکم استخواني کمتري نسبت به افرادي که موهايشان با سرعت معمول سفيد مي شود، دارند.

6- هيچ رابطه اي بين طاسي سر و سفيد شدن آن نيست و تضميني وجود ندارد که چون بسياري از موهاي شما ريخته است، موهاي باقيمانده سفيد نشود يا بالعکس. مهم تر ازهمه اين که دانشمندان به دنبال يافتن روشي هستند تا قدرت و توان توليد ملانين را مجدداً به ملانوسيت ها باز گردانند و موها به رنگ اوليه خود ديده شوند.

نکته: برخي از موهاي سفيد، به ويژه موهاي زبر و کلفت و خاکستري رنگ که در اطراف شقيقه ها مي رويند، در برابر رنگ مو مقاوم هستند يا در مقايسه با ساير موهاي سفيد به سرعت رنگ خود را از دست مي دهند

 

رنگ کردن باعث افزايش سفيدي مو نمي‌شود
يک متخصص پوست و مو گفت:‌ سفيدي مو از ريشه آن نشات مي‌گيرد و معمولا عوامل ارثي يا بيماري باعث مي‌شود که موها قادر به ساختن رنگينه نباشند ولي رنگ کردن مو که ساقه موها را در بر مي‌گيرد ارتباطي به افزايش سفيدي مو به عنوان يک عامل ندارد. دکتر آزاده الياسي در گفت‌وگو با ايسنا اظهار کرد: رنگ مو مي‌تواند هم تاثيرات مثبتي بر موها بگذارد و هم منفي؛ از جمله خاصيت‌هاي رنگ مو اين است که شايد يکي از ساده‌ترين راههاي رنگ موهاي سفيد است و در بعضي موارد بخصوص در موهاي چرب حالت درماني پيدا مي‌کند و از شوره زدگي موها و موخوره جلوگيري مي‌کند؛ همچنين مي‌تواند باعث افزايش موهاي نازک فرد شوند ولي در مورد مضرات آن مي‌توان گفت بيشتر مضرات رنگ موها ناشي از استفاده اکسيدان در رنگها و ميزان نامناسب استفاده از آن در رنگ‌هاست که مي‌تواند در افرادي که حساسيت بيشتري دارند موجب باز شدن روزنه‌هاي مو، موخوره، پوست پوست شدن و يا اگزما شود. وي در ادامه افزود: به طور کلي رنگهايي که آمونياک کمتري دارند از کيفيت بهتري برخوردارند و مضرات ناشي از آنها نيز کمتر است. دکتر الياسي در مورد موهايي که تحريک‌پذيري بيشتري دارند بيان کرد در بعضي موارد حساسيت موهاي فرد بيشتر است و اين موضوع موجب خارش سر وي يا شکنندگي موها مي‌شود که در اين موارد بهترين راه بيشتر کردن فاصله بين رنگ کردن موها و استفاده از ميزان مناسب از رنگ براي موهاست. وي در پايان تاکيد کرد: ‌به طور کلي هرچه موهاي فرد با ماده شيميايي ديرتر آشنا شود کمتر صدمه مي‌بيند و حساسيت کمتري پيدا مي‌کند ولي به طور کلي رنگ کردن موها صدمه جدي به همراه ندارد فقط

تحريک پذيري موها را افزايش مي‌دهد

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : طرز تربيت ضمير ناخودآگاهتاريخ : 20 June 2008   شماره : 7

پنج روش براي اينکه ضمير ناخودآگاهتان را تحت کنترل درآوريد

 


ضمير خودآگاه، پست فرماندهي وجود، در واقع همان بخش از انسان است که به من آدمي‌اطلاق مي‌شود. ما هر کاري را با آگاهي و تصميم خود انجام مي‌دهيم. ضمير ناخودآگاه، مسووليت اجرايي بدن را عهده‌دار است. ضمير ناخودآگاه گوش به فرمان ضمير خودآگاه است، درست مانند کامپيوتر. ضمير ناخودآگاه بخشي است که تمام سيستم بدن انسان را اداره و کنترل مي‌کند. کنترل تمام اعضا مانند ريه و قلب و معده و تمام سلول‌هاي بدن را به‌طور ارادي به عهده دارد، باورهاي انسان را مي‌سازد، شخصيت و اعتماد به نفس و هويت آدمي‌را شکل مي‌دهد و روحيه فرد را مي‌سازد. براي مثال با ديدن گل زيباي رز قرمز رنگ که علامت عشق و محبت و دوستي است، اين تصوير هم در ضمير خودآگاه شما تأثير مي‌گذارد و هم در ضمير ناخودآگاه مي‌رود و پس از پردازش، روحيه‌اي زيبا در ما مي‌سازد. يک باور زيبا هم در ما ايجاد مي‌کند. باور اينکه زندگي زيباست. روحيه شاد و مثبت، اميد و حرکت و انديشه مثبت را به دنبال دارد.


ضمير ناخودآگاه اين توان را دارد که وقتي فرماني را از ضمير خودآگاه دريافت مي‌کند، به منبعي در جهان وصل مي‌شود به نام شعور نامحدود جهان که تمام اطلاعات جهان هستي داخل اين شبکه اطلاعاتي يا اين شعور نامحدود است.

درون انسان يک کامپيوتر است که نظام باورها و شخصيت او را مي‌سازد و تمام اعضا و جوارح غيرارادي را کنترل مي‌کند و سلامت و بيماري انسان نيز به عملکرد او بستگي دارد.

تمام اطلاعات براي هميشه در ضمير ناخودآگاه به صورت فايل‌ها و پرونده‌هايي جداگانه بايگاني مي‌شود و در عين حال اين اطلاعات به وسيله اين کامپيوتر پردازش مي‌شود. حاصل اين پردازش يک خروجي خواهد بود که يا سبب ساختن نظام باورها و شخصيت انسان مي‌شود و يا اينکه اين خروجي بر روحيه و فيزيولوژي بدن انسان تأثير مي‌گذارد و يا اينکه در دنياي بيرون از انسان اثري را براي او پديد مي‌آورد. انسان مي‌تواند با کنترل کردن ورودي‌هاي ضمير ناخودآگاه، دستاوردهاي زندگي خود را کنترل کند.

 

اصول برنامه‌ريزي و کنترل ضمير ناخودآگاه

1. اصل خود هوشياري
انسان بايد در هر لحظه مراقب خود باشد و بداند که ضمير ناخودآگاه چه سيگنالي را از طريق حواس پنجگانه و يا فکر دريافت مي‌کند. بهترين راه برنامه‌ريزي و کنترل ضمير ناخودآگاه، توجه لحظه به لحظه انسان نسبت به خود است. او به طور مرتب به خود بگويد که من با اجراي اصول تکنولوژي فکر تبديل به انسان زيباي ديگري شده‌ام. شما خود خالق سرنوشت خود هستيد و زندگي و سرنوشت شما با باورها و انديشه‌هاي شما شکل مي‌گيرد و به دست شما خلق مي‌شود.
2. اصل استفاده از قدرت سوال
هر سوالي که انسان از خود مي‌کند، بازتاب خاصي در روحيه و فکر او ايجاد مي‌کند. وقتي کسي از خود سوال مي‌کند «چگونه است که من خوشبختم؟» نفس اين سوال روحيه‌اش را شاد مي‌کند و به او اين را القا مي‌کند که: «آري، من خوشبختم.» و اين تاثير بسيار مهم هر سوالي است که انسان از خود مي‌کند. بايد بدانيد که کيفيت زندگي شما را نوع سوالاتي تعيين مي‌کند که از خود مي‌پرسيد. براي مثال به‌جاي سوال «چرا شرايط اين‌گونه است؟» بهتر است سوال کنيد «چگونه مي‌توانم شرايط را زيباتر کنم؟»
3. اصل استفاده از قدرت تمرکز
انسان در هر لحظه به هر آنچه تمرکز کند، بازتاب آن را در روحيه و فکر خود حس مي‌کند. براي مثال تمرکز روي يک گل در انسان، روحيه شاد و فکر مثبت ايجاد مي‌کند. تمرکز روي خاطرات بد گذشته، انسان را افسرده مي‌کند. تمرکز روي خاطرات زيباي گذشته و يا خيال‌پردازي‌هاي زيباي آينده، اثر عميق و مطلوب و مثبت در زندگي دارد. انساني که به‌طور مرتب روي بدبختي‌ها و زشتي‌هاي زندگي متمرکز مي‌شود، زندگي‌اش به قهقرا مي‌رود. کسي که به‌طور مرتب به زيبايي‌هاي زندگي و نقاط اميدبخش تمرکز مي‌کند، زندگي‌اش قرين سعادت و موفقيت مي‌شود و اين خاصيت تمرکز است.
4. اصل استفاده از جملات تاکيدي و تصديقي مثبت

از جملات تاکيدي مثبت به گونه‌اي که ويژگي خوب شما را تصوير کند، استفاده کنيد. نمونه جملات: «در وجود من عظمت و بزرگي نهفته است. من ايده‌هاي بزرگي را در سر دارم و آنها را به واقعيت تبديل مي‌کنم. من هر روز سالم‌تر و تندرست‌تر هستم. من يک برنده بزرگ هستم. چقدر دنياي من قشنگ و زيبا شده است. چقدر من هر روز خوشبخت‌تر و سعادتمندتر مي‌شوم. من همواره در هر کاري موفق و پيروز مي‌شوم. خداي رحمان مرا بسيار دوست دارد و در همه امور زندگي‌ام مرا کمک مي‌کند. ثروت و معنويت به سوي من همواره روان است و من هرچه بخواهم، خلق مي‌کنم. سراسر وجودم غرق در انرژي و شادي است. من همواره منتظر اتفاقات خوب در زندگي‌ام هستم. من به خود افتخار مي‌کنم. همواره از وجود و چهره من شادي و انرژي و عشق ساطع مي‌شود. من تا آخر عمر به سلامت زندگي مي‌کنم. هرچه بيشتر مي‌بخشم، بيشتر مي‌ستانم و احساس شادماني مي‌کنم. من با اقتدار زندگي‌ام را آن‌گونه که مي‌خواهم، طراحي مي‌کنم. من انساني مقتدر، خلاق و دوست داشتني هستم. من سزاوار بهترين‌ها هستم. در هر لحظه به دليل همه نعمت‌ها و موهبت‌هايي که خداوند به من داده ، او را شکر مي‌گويم. من در کمال آرامش به سر مي‌برم و همواره روحيه‌اي شاد و چهره‌اي خندان دارم. خداوند مرا آزاد آفريده است و من محکوم به هيچ سرنوشت از پيش تعيين شده‌اي نيستم.» به جاي جملات تاکيدي مثبت، از کلمات و عبارات تاکيدي مثبت هم مي‌توان استفاده کرد. مانند: آرامش، زيبايي، معنويت، ثروت، حال خوش، آب روان، زندگي زيبا، ثروت فراوان، سلامت، امنيت، خوشبختي و سعادت.
5. اصل تصويرسازي ذهني

هنگامي‌که شما تصويري در ذهن خود خلق مي‌کنيد، عين اين تصوير روي ضمير ناخودآگاه اسکن شده وارد مي‌شود و بر ضمير ناخودآگاه شما تاثير مي‌گذارد. اين تصويرپردازش مي‌شود و ضمير ناخودآگاه مفهوم آن تصوير را مي‌تواند در دنياي واقعي زندگي شما عينيت ببخشد. تصويرسازي ذهني يکي از بهترين شيوه‌هاي برنامه‌ريزي و هدايت ضمير ناخودآگاه است. ثروتمندترين و موفق‌ترين انسان‌ها کساني هستند که بيشتر و بهتر از بقيه توانسته‌اند در ذهن خود خيال‌پروري مثبت بکنند. تخيل، فکر، اميد، آرزو، خواسته، اشتياق سوزان به‌علاوه ايمان به موفقيت و اقدام مساوي است با رسيدن به هدف. با موفقيت تخيل را به فکر تبديل کنيد. فکر را به مرحله آرزو برسانيد. براي آرزوي خود اميد ايجاد کنيد. اميدواري را به خواسته خود تبديل کنيد. خواسته را با دنيايي از هيجان و اشتياق به اشتياق سوزان برسانيد. اشتياق سوزان به همراه ايمان به موفقيت آنجا که در کنار اقدام قرار مي‌گيرد، به طور قطع حاصل‌ آن رسيدن به هدف و موفقيت است. وقتي شما مثبت فکر مي‌کنيد، به تصوير زيبا نگاه مي‌کنيد، به موسيقي شاد گوش مي‌کنيد و... سيگنال‌هاي مثبت وارد سيستم ضمير ناخودآگاه شما مي‌شود. هم باور عالي در نظام باور شما مي‌سازد و هم اثرخوبي در وجود شما و دنياي خارج شما مي‌گذارد. بازتاب اين زيبايي به شما برمي‌گردد. دعاکردن و توسل و توکل ، اعمالي است که هم در انسان احساس روحاني ايجاد مي‌کند، هم بهترين اثر بر ضمير ناخودآگاه و باور ايجاد مي‌کند. هنگامي‌ که خدا را براي خواسته‌اي صدا زدي، اين‌گونه بايد باور داشته باشي که آنچه را از خدا خواستي، در پشت در است و تو مي‌تواني آن را برداري. ايمان به خدا، احساس خوب، مثبت انديشي، ايمان به توانايي‌هاي خود، اميد به موفقيت، عزم و اراده عالي، روحيه خوب و با نشاط، حالاتي از اين قبيل هستند که شدت جريان و قدرت سيگنال‌هاي ورودي به ضمير ناخودآگاه را افزايش مي‌دهند و در نتيجه انسان را سريع‌تر به مراتب موفقيت مي‌رسانند.
شما از کدام گروهيد؟
انسان نوع يک: اصولا مثبت فکر مي‌کنند، اميدوار هستند، دنيا را زيبا مي‌بينند، دوربين ذهن آنها به‌طور مرتب روي پديده‌هاي زيباي زندگي تمرکز مي‌کند، مثبت و اميدوارانه سخن مي‌گويند، چهره‌اي گشاده و متبسم دارند و معتقدند که انسان‌هاي خوش اقبالي هستند. فکر مي‌کنند همه چيز براي آنها درست انجام مي‌شود. هيچ‌گاه به موانع و مشکلات زندگي نمي‌انديشند. به طور معمول، داستان‌هاي خوشحال کننده تعريف مي‌کنند، به خاطرات خوب زندگي خود مي‌انديشند و آنها را براي ديگران تعريف مي‌کنند. خيال‌پردازي‌هاي زيبايي از آينده خود مي‌کنند. اعتماد به نفسي عالي دارند و فکر مي‌کنند که آينده حتما بهتر از گذشته آنان است. نگاه زيبايي به کرانه‌هاي دور زندگي خود دارند. به سلامت و تندرستي خود مي‌انديشند. ترسي از آينده ندارند. به‌طور معمول، روحيه‌اي بسيار شاد و عالي و احساس خوبي از زندگي دارند و از لحظه لحظه‌هاي آن لذت مي‌برند.
انسان نوع دو: ويژگي‌هاي منفي دارند. منفي مي‌نگرند. منفي مي‌انديشند، نااميدانه فکر مي‌کنند. به‌طور مرتب به نارسايي‌هاي زندگي تمرکز مي‌کنند. به خاطرات منفي گذشته نگاه مي‌کنند. خيال‌هاي منفي براي آينده خود تصوير مي‌کنند. چنين انسان‌هايي اغلب روحيه‌اي افسرده و غمگين دارند و در نتيجه چهره‌اي عبوس و گرفته دارند و به گونه‌اي از لحظه‌هاي زندگي رنج مي‌برند. مهم‌ترين عامل تعيين‌کننده وضعيت‌تان، روحيه شما است که در هر لحظه چه احساسي داريد. روحيه، مهم‌ترين عامل خلق پديده‌ها است. روحيه عالي و زيبا مساوي است با انديشه زيبا و انديشه زيبا مساوي است با رسيدن به دستاوردهاي عالي و زيبا.

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : شاخه و برگتاريخ : 20 June 2008   شماره : 6
يک روز گرم، شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ هاي ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روي زمين افتادند.
شاخه چندين بار اين کار را درد منشانه و با غرور خاصي تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسيار لذت مي برد.
برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محکم چسبيده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت مي کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ي خشکي که مي رسيد آن را از بيخ جدا مي کرد و با خود مي برد. وقتي باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تمام مقاومتي که داشت از شاخه جدا شد و بر روي زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتي چشمش به آن شاخه افتاد بي درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد .
ناگهان صداي برگ جوان را شنيد که مي گفت: اگر چه به خيالت زندگي ناچيزم در دست تو بود ولي همين خيال واهي پرده اي بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کني نشانه ي حياتت من بودم.
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : وقت شناسيتاريخ : 20 June 2008   شماره : 5

پدر شب از نيمه گذشته بود. پرستار به مرد جواني که آن طرف تخت ايستاده بود و با نگراني به پيرمـرد بيمار چشم دوخته بود نگاهي انداخت.پيرمرد قبل از اينکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا مي زد. پرستار نزديک پيرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اينجاست، او بالاخره آمد. بيمار به زحمت چشم هايش را باز کرد و سايه پسرش را ديد که بيرون چادر اکسيژن ايستاده بود. بيمار سکته قلبي کرده بود و دکترها ديگر اميدي به زنده ماندن او نداشتند. پيرمرد به آرامي دستش را دراز کرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندي زد و چشم هايش را بست. پرستار از تخت کنار که دختري روي آن خوابيده بود، يک صندلي آورد تا مرد جوان روي آن بنشيند. بعد از اتاق بيرون رفت. در حالي که مرد جوان دست پيرمرد را گرفته بود و به آرامي نوازش مي داد. نزديک هاي صبح حال پيرمرد وخيم شد. مرد جوان به سرعت دکمه اضطراري را فشار داد. پرستار با عجله وارد اتاق شد و به معاينه بيمار پرداخت ولي او از دنيا رفته بود. مرد جوان با ناراحتي رو به پرستار کرد و پرسيد: ببخشيد، اين پيرمرد چه کسي بود؟! پرستار با تعجب گفت: مگر او پدر شما نبود؟! مرد جوان گفت: نه، ديشب که براي عيادت دخترم آمدم براي اولين بار بود که او را مي ديدم. بعد به تخت کناري که دخترش روي آن خوابيده بود، اشاره کرد. پرستار با تعجب پرسيد: پس چرا همان ديشب نگفتي که پسرش نيستي؟ مرد پاسخ داد: فهميدم که پيرمرد مي خواهد قبل از مردن پسرش را ببيند، ولي او نيامده بود. آن لحظه که دستم را گرفت، فهميدم که او آن قدر بيمار است که نمي تواند من را از پسرش تشخيص دهد. من مي دانستم که او در آن لحظه چه قدر به من احتياج دارد...

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : کوژ پشتتاريخ : 20 June 2008   شماره : 4

موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت.

موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه(1) داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود.

زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:

- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟

دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:

- بله، شما چه عقيده اي داريد؟

- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:

- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»

فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.

او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود.

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : خداتاريخ : 20 June 2008   شماره : 3

زير گنبد کبود

جز من و خدا

کسي نبود

روزگار رو به راه بود

هيچ چيز

نه سفيد و نه سياه بود

با وجود اين

مثل اينکه چيزي اشتباه بود

*

زير گنبد کبود

بازي خدا

نيمه کاره مانده بود

واژه اي نبود و هيچ کس

شعري از خدا نخوانده يود

*

تا که او مرا براي بازي خودش

انتخاب کرد

توي گوش من يواش گفت :

تو دعاي کوچک مني

بعد هم مرا

مستجاب کرد

*

پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازي خدا

عشق افتتاح شد

سال هاست

اسم بازي من و خدا

زندگيست

هيچ چيز

مثل بازي قشنگ ما

عجيب نيست

بازيي که ساده است و سخت

مثل بازي بهار با درخت

*

با خدا طرف شدن

کار مشکلي ست

زندگي

بازي خدا و يک عروسک گلي ست

 

کتاب چاي با طعم خدا

عرفان نظر آهاري

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : ازدواج و بزرگانتاريخ : 20 June 2008   شماره : 2

ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کساني که داخل شهرند سعي دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند
 
فرانکلين

*
زندگي زناشويي مثل تاتر است: مردم صحنه زيبا و آراسته آن را مي بينند درحالي که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ريخته و پرماجراي آن سر و کار دارند.
 
فرانسيس بيکن 

*
تا وقتي آدم ازدواج نکرده اورا غيرکامل مي خوانند، بنا براين معلوم مي شود که بعد از ازدواج کار آدم تمام است!
  
باب هوپ 

*
مرد و زن به خاطر اين ازدواج مي کنند که نمي دانند خودشان بايد با خودشان چه کار کنند!
 
آنتوان چخوف 

*
تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!
 
سامرست موام 

*
جوانان بسيار خوبي را ديده ام که لياقت بهترين سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثير حماقت ذاتي خود يکسره به سوي مجلس عقد رهسپار شدند!
 
ميخاييل لرمانتوف 

*
ازدواج با يک مرد مثل خريدن کالايي است که مدت ها مشتاقانه از پشت ويترين تماشايش کرده ايد اما وقتي به خانه مي رسيد از خريدنش پشيمان مي شويد.
 
جين کر   

*
مرد بي زن هميشه پيراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پيراهن ندارد!
 "
ضرب المثل ايراني

*
ازدواج براي کساني که تصور مي کنند صبح روز بعد از آن ، آدم ديگري مي شوند موضوعي نااميدکننده است.
 
ساموئل راجرز 

*
مجردان بيشتر از متاهلين درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج مي کردند!
 
اچ.ال.منکن

*
تاهل يک کلمه نيست، يک جمله است و تمام ايراد قضيه همين است!
 
دين مارتين 

*
مرد با ازدواج روي گذشته اش خط مي کشد ولي زن بايد روي آينده خود خط بکشد.
 
سينکلر لوييس

*
مردي که درپي يک ازدواج موفق و شاد است بايد دهاني بسته و حساب بانکي پر و پيماني داشته باشد.
 
گروچو مارکس

*
قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد که شما گفته ايد اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از اين که شما حرف بزنيد به خواب مي رود!
هلن رولان

*
هيچ گاه ازدواج نکردم چون سه حيوان خانگي داشتم که دقيقا نقش يک شوهر را به تناوب برايم ايفا مي کردند.يک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر مي کرد.يک طوطي داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بيراه مي گفت و يک گربه که هميشه دم دمهاي صبح به خانه بازمي گشت!
 
ماري کورلي

*
زنان با اين آرزو با مردان ازدواج مي کنند که مردان تغيير کنند... که نمي کنند.
مردان با اين آرزو با زنان ازدواج مي کنند که زنان تغيير نکنند... که مي کنند!
                                                             
*
خيلي بامزه است: هنگامي که زنان از ازدواج خود داري مي کنند اسمش را مي گذاريم عشق به استقلال اجتماعي اما وقتي مردان از ازدواج خودداري مي کنند به آن مي گوييم ترس از مسووليت اجتماعي!
 
وارن فارل

*
اگر مي خواهي براي يک روز معذب باشي مهمان دعوت کن. اگر مي خواهي يک سال عذاب بکشي پرنده نگه دار واگر مي خواهي مادام العمر در عذاب باشي ازدواج کن!
"
ضرب المثل چيني "

*
ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
 
لرد ويول

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : اگر اينها راست باشه واقعا تاسف دارهتاريخ : 20 June 2008   شماره : 1

حضور آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در اجلاس فائو  ناگفته هاي دردناکي  به همراه داشت. دولتي که مي گويد آماده برنامه ريزي براي مديريت جهان است در نشست رم با حوادثي روبرو شد که شايد پذيرفتن آن تا حدي سخت است.

 آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در اين ادعا که مورد توجه و استقبال ويژه قرار گرفته است، از جمله گفت که "دو کنفرانس مطبوعاتي سنگين" برگزار کرده و با سران چندين کشور ديدار داشته است. ولي واقعيت آن است که هر دو کنفرانس مطبوعاتي او تنها به خاطر اظهارات تحريک آميز او عليه موجوديت اسرائيل و آمريکا مورد توجه واقع شد و بيشترين پرسشهاي خبرنگاران نيز پيرامون اين موضوع بود ..

 نام آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران همه جا با نام روبرت موگابه فرمانرواي خودکامه زيمبابوه که مردمان کشور خويش را به فلاکت کشانده است، آميخته بود در حالي که ايران يک کشور باستاني و ملت ايران داراي فرهنگ و تمدن والائي است، نخستين سفر آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران به يک کشور اروپائي (آن هم به ايتاليا که روزگاري سرزمين امپراطوري رقيب ايران بوده) باعث حوادثي بس ناگوار شد
در رم، همه سياستمداران ايتاليائي از آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران مي گريختند و تنها شخصيت سياسي ايتاليائي که حاضر به ديدار با او شد، رهبر يک حزب فاشيستي ايتاليا بود. در ايتاليا در رابطه با اين ديدار ضرب المثلي بيان گرديد که تقريبا معادل آن ضرب المثل ايراني است که مي گويد: کبوتر با کبوتر – باز با باز.
 
در فرودگاه بين المللي رم، برخلاف معمول درباره ديدار روساي جمهوري و رهبران کشورها، هيچ مراسم پذيرائي رسمي از آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران به عمل نيامد و فرش سرخ زير پاي او پهن نشد و ارکستر نظامي سرود ملي دو کشور را ننواخت. استدلال دولت ايتاليا آن بود که رئيس جمهوري اسلامي ايران به دعوت يک سازمان بين المللي، و نه به دعوت دولت ايتاليا به آن کشور آمده و بنا بر اين، لزومي به انجام مراسم رسمي نيست.

 در حالي که چنين استدلالي را ظاهرا مي توان پذيرفت، ولي اين واقعيت که آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران و موگابه به ضيافت شامي دعوت نشدند که سيلويو برلوسکوني به افتخار ميهمانان شرکت کننده در همايش فائو ترتيب داده بود، نشان اوج  بي اعتنائي سران جديد دولت ايتاليا نسبت به اين دو  نفردر صحنه بين المللي است.

 در همايش فائو نيز نخست وزير ايتاليا نام هر رهبر خارجي را که براي سخنراني به پشت تريبون دعوت مي شد، با صداي بلند اعلام مي کرد. ولي پنج دقيقه پيش از آن که نوبت سخنراني به آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران برسد، برلوسکوني بي سر و صدا تالار کنفرانس را ترک گفت تا ناچار نشود نام آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران را به زبان آورد.

 هنگام ورود آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران به تالار سخنراني، تنها شخصيتي که به علامت احترام دست او را فشرد، رئيس روابط عمومي سازمان جهاني خواروبار و کشاورزي (فائو) به نام Jaques Diouf بود که او  اين امر را به صورت تشريفاتي انجام داد – زيرا يکي از وظائف او محسوب مي شود.
در همان دقايقي که آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در نشست فائو به ارائه کردن "نقشه جامع نجات دادن دنيا از قحطي و گرسنگي" سخن مي گفت، در ميدان مرکزي رم (موسوم به ميدان پلکانهاي اسپانيا) تظاهراتي عليه او برگزار مي شد که 60 تن از نمايندگان پارلمان ايتاليا نيز در آن حضور داشتند. با توجه به آن که کنفرانس فائو تحت عنوان "مبارزه با گرسنگي" برگزار مي شد، تظاهرکنندگان شعار مي دادند: ما گرسنه آزادي ايران هستيم! شمار زيادي از شخصيتهاي سياسي ايتاليا و سران و نمايندگان 25 تشکل سياسي و اجتماعي آن کشور برگزاري اين تظاهرات را به عهده داشتند...

  هنگام سخنراني آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران، شهردار رم دستور داد برق ساختمان به مدت 15 دقيقه قطع شود تا تنفر خود را نسبت به  ايران بيان کرده باشد

در مصاحبه با روزنامه لارپوبليکا، آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران ابتدا تکذيب کرد که براي ديدار با رئيس جمهوري و نخست وزير ايتاليا  درخواست کرده و پيامهاي تبريک برايشان فرستاده بود تا شايد آنها هم به او محبت کنند. ولي گويا هنگامي که دستيارانش به او يادآوري کردند که البته چنين پيامهائي فرستاده شده، سخنان خود را تصيحيح کرد.

رسانه هاي ايتاليايي در اقدامي هماهنگ با اشاره به مصاحبه آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران با   کانال دو تلويزيون ايتاليا (RAI 2)  اعلام کردند که او در اين مصاحبه بسيار ناراحت و متشنج به نظر مي رسيد و مرتبا دستهاي خود را مي ماليدتا حدي که برخي از تماشاچيان با کنجکاوي پرسيدند که آيا او بيمار است؟

 تالار کنفرانس فائو که آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در آنجا سخنراني کرد "تالار ايران" ناميده مي شود. بهاي احداث اين تالار توسط  پهلوي دوم به سازمان جهاني خواروبار هديه شده بود و از اين رو "ايران" نام گرفت. هنگامي که سخنراني آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران تمام شد، کمتر کسي در تالار براي او کف زد.
 
آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران  گفته بود که طرح پيشنهادي او براي مبارزه با قحطي و کمبود مواد غذائي در جهان، مورد استقبال گسترده قرار گرفت. ولي اين نشان به آن نشان که هيچ يک از رسانه هاي همگاني ايتاليا حتي يا جمله نيز درباره آن ننوشتند و آن را کاملا ناديده گرفتند.

 ابتدا گفته شده بود که آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در تمام سه روزي که کنفرانس فائو ادامه خواهد داشت، در رم باقي خواهد ماند و با سران کشورها و نمايندگان بلندپايه و مقامات دولت ايتاليا تماسهاي گسترده اي به عمل خواهد آورد تا موجب تغيير چهره حکومت ايران ، به ويژه در رابطه با مشکل اتمي حکومت شود. ولي استقبال از او آن قدر سرد، بود که او تصميم گرفت پس از يک روز به تهران باز گردد.

 روزنامه ايل ريفورميستا که پرچمدار ابراز مخالفت با حضور آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در رم بود، روي جلد خود را به طور تمام سياه، با شعار لاتين Vade Retro (برو گم شو!) تزئين کرده بود که مي تواندتحقيرآميزترين شعار نسبت به رئيس جمهوري يک کشور باشد.

    ارسال نظر ( 0 )!

1234...7

Copyright 2005 MyCloob.com . Allright Reserved.